تبليغاتX
کفشدوزک























کفشدوزک

عکسها و مطالب متفرقه و خاطرات

ساکت که بمانی
میرود به حساب جواب نداشتنت.
عمراً بفهمند داری جان میکنی تا احترامشان را نگه داری
...من مدتیست که دیگر ساکت نمی مانم
نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1390ساعت 7:2 PM توسط سویل|

امروز دقیقا ۱ سال از اولین روزی که توی این وبلاگ مطلب نوشتم می گذره!

وارد دومین سال شدم!

برای ۱ سالگی این وبلاگ این پست را می نویسم!

در این مدت دوستانی یافتم که هرکدام در برهه ای خواندنم!گاها نقدم کردند!!!تشویقم کردند!مسخره ام کردند!دوستی که از اولین روزهای وبلاگ نویسی ام همراهم بود و یک جورایی با اون شروع کردم یاسمن عزیز است!ادم دوست داشتنی که با خیلی های مجازی متفاوت بود...

دوستانی که جدیدا یافتم دوستانی که خیلی راحت بهم دل بستیم دوستانی که شدند خواهرم شدند گوش های شنوای رازهای مخفی ام شدند تلنگر گاهی وقت هایم شدندراهنمای بچه بازی هایم اسم ببرم؟زیاد می شودو حافظه ی مزخرف من احتمال دارد اسم عزیزترین ها را هم از قلم بیاندازد اما آنهایی که هستند خودشان می دانند!....

اما تک و توک دوستانی هم بودند که حقیقت مرا میشناختند و اینجارا خواندن!اما شاید تنها یکی دو پست دوستانی که پخش نگاهشان روی صفحه وبلاگ برایم یک دنیا آرامش داشت....هرچند شاید اکنون دیگر سویلی هم در خاطرشان نباشد چه برسد به این صفحه بی جان....

این وبلاگ را وقتی ساختم که چند ماه با تولد خودم فاصله داشت!۸/۲هم دختری دیده به جهان گشود که اکنون در آستانه ۲۰سالگی است...

من سویل۲۰ ساله!به کجا رسیده ام؟چه کرده ام؟با کوله باری از گناه و اشتباه ...

از این ها که بگذریم کوله ی دنیایم را نگاه کنم!خودم هستم و مدرک مهندسی که تا یکی دو سال دیگر در دست دارم و به جرات اعتراف می کنم ۲خط به ازای ۲سالی که دانشگاه بودم علم صنایع غذایی ندارم...

دختری که هزار راه نرفته دارد و یک دنیا کار مانده! من هستم و یک شخصیت نیمه رشد یافته با یک تفکر آشوب پراز پارادوکس هنوز تکلیفم با خودم معلوم نیست...

اونروز1/۷/89 شد تاریخ عجیبترین روز سرنوشت من!با یه زندگی جدید!صبح باید ارایشگاه باشم عزیز سابق دلم اومد که برسونتم!!ادمت گرم  تا آخرین لحظه ها همراهیم کردی!

این زندگی خیلی بدهکار یه عده ست!هرچند همه ی این وجود ناچیز وامدار تو است....

 

اینروزا خودم تنهام تا زمانی که برگردم به خودم دیوونه نشم خوبه غربت زندگی نفس گیر....

اسلاید های  زندگیمو  تند تند برای کسانی رد می کنم می گم میبینین گاه هیچکی نیست  رو ببینه دلشون شاید میسوزه

اگراگر نبودم فراموشم نکنید شما در تک تک لحظه هایم حضور دارید!

می دانید خیلی دلم می خواد این پست رو ببندم دیگه اما نمی تونم دستام میکشه که بنویسم!این سطرهای آخر خیلی دلم خالی شد.....

پ ن:اونی که تا آخر خوند برمن ببخشاید وقتی را که صرف کرد

نوشته شده در شنبه 28 اسفند1389ساعت 5:55 PM توسط سویل|

 

 

 

 از تو پنهان میکنم گاهی...شاید تو هم پیاپی از من نهان میکنی.

اگر حقیقت را نمیگویم،نه اینکه بی اعتمادم نه!

میترسم با حس ترحم برایم مهربانی کنی که این را نمیخواهم.

این سلولهای آشفته و بیمار در هر صورت برای تو همان عاشقیست که شاید بخواهی و شاید...

چه فرقی دارد که بگویم اینگونه آلوده میشوم هر روز به این بلای دردناک.

برای من که ته خط اینجاست اما برای تو....

تو آنقدر باید بروی که هیچکس حتی دستش به هوایت هم نرسد.

از آن بالاها،از اوج ابرها در آغوشت میگیرم،شاید دگر دستهایم را نبندند برای این کار.

نمیخواهم تو را بیازارم.

 

 

شبهای بارانی غم انگیز است

 

تنها به امیدنگاهی تلخ که می آیی

 

به احساست قسم یک شب دلم میگیرد از حسرت

 

ومن آهسته می گویم:

 

                                 تو هم دیگر نمی آیی....

 

 

میشه به جورابت که بوی گربه مرده میده بخندی میشه به دوستت که صبحانه کنسرو تن ماهی رو با چای شیرین میخوره بخندی میشه به اس ام اس های بی نمک نصفه شب بخندی میشه به گم کردن دفترچه تلفنت بخندی میشه به التماسای شب امتحان به درگاه خداوند بخندی میشه به تقلبای تو خودکار دوستت بخندی میشه به استاد سر جلسه امتحان که دکمه هاشو بالا و پایین بسته بخن...دی میشه به رنگ لباس دوستت که رنگ هندونه نرسیدس بخندی میشه به تبلیغات تبرک و حمید بخندی میشه به قبض تلفنی که بابت گفته پرداخت نمیکنه بخندی میشه به سه نقطههای همیشگی اخر جملاتت بخندی میشه به علامت معصوم تعجب بخندی میشه به لبخند مونا لیزا بخندی میشه به افکار تار عنکبوت بستت بخندی میشه به صدای جوجه گنجشکهایی که موقع سر گیجه گرفتنات به سراغت میان بخندی میشه به سوسکی که تو ذهنت لونه کرده بخندی میشه به موریانه ای که داره هر روز یه تیکه از معصومیتتو میجوه بخندی حتی میتونی به نوشته های چرند من هم بخندی
امایه لحظه ای یه موقعی یه روزی یه جایی یه چیزی یه حرفی یه خاطره ای یه کسی یه اتفاقی یه حادثه ای......یه چیزی رو یه حرفی رو یه خاطره ای رو یه کسی رو یه اتفاقی رو یه حادثه ای رو .....یه جوری با یه زبونی با یه چیزی با یه حرفی با یه خاطره ای با یه کسی با یه اتفاقی با یه حادثه ای ...یادت می ندازه که نفس کشیدن هم از یادت بره ....چه برسه به این که بخوای......یه جایی یه موقعی یه روزی .....به یه چیزی یه حرفی به یه خاطره ای به یه کسی به یه اتفاقی به یه حادثه ای بخندی .اون وقت که هر کاریش کنی میبینی که دیگه نمیشه بخندی .
نوشته شده در جمعه 6 اسفند1389ساعت 1:9 PM توسط سویل|

و عشق آمده یک داغ نو به من بدهد

تو را بگیرد و احساس بی تو شدن بدهد

خدا خیال ندارد مرا پرنده کند

خدا خیال ندارد تو را به من بدهد

بهشت مال خودش با فرشته های عزیز

مجال در بغل تو گریستن بدهد ...

 

 

 

 

وقتی که رفت من با دو چشم خویشتن دیدم که جانم میرود ...

 

 

 

حالا وقت گذشتن است

باید بگذری

و من بزرگ شوم

برای ...

زمانی که میگویی

خداحافظ

و باید بزرگ بمانم

برای تمام لحظه هایی که از من دور هستی

 باید بزرگتر شوم

و این جمله را هضم کنم

" که شاید دیگر هیچ وقت نبینمت "

برای بزرگ شدن بزرگ ماندن  خیلی زود بود ...

اما خوشحالم

درکنارت بزرگ شدم

و فهمیدم که ...

فهمیدم که دوست داشتن دلیلی برای ماندن نیست .

و بقول خودت :

"یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است "

حالا رسیدیم به یک پایان تلخ

والبته خاطراتی که مرا تا انتهای شادیهای این دنیا خواهد برد .

خاطراتی که زیبا رقم خوردند ...

و تجربه ای نو در سرنوشتم:

و من برای همیشه از کسی که محکوم بود برای  تنهایی جدا میمانم ...

و

غم تنهایی

تو را بزرگتر از این که بودی خواهد کرد

و من باید غبطه بخورم به همه لحظه هایی که درکنار تو هستند

 

 

ممنونم برای تمام لحظه های شادی که به من هدیه کردی و تجربه ی جدیدی را که به من آموختی...

تا بدانم همه کسانی که همدیگر را دوست دارند نباید برای همیشه در کنار هم باشند .

وامیدوارم که مردی که تحمل همه سختی را در کنار من داشت تحمل سختیهای دوری را هم  داشته باشد .بدان که در قلبم جایگاه همیشگی خود را خواهی داشت حتی اگر درخاطره هایم گم شوی .

با اینکه تمایلی برای دیدن مجددت ندارم تا باچشمهایم بخاطر همه چیز ازتو تشکر کنم

اما با این حال امیدوارم هرگز نتوانم دوباره ببینمت .

س.ن:هیچ وقت برنگرد من دیگه نبودنته باور کردمروح من دیگه تحمل جنجالای دیگه رو نداره!

نوشته شده در دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 11:12 AM توسط سویل|

شب سرد امتحان است

و انبوه کتابهای حجیم در برابر چشمانم!

و من مبهوت تعداد آن هایم!!!

میتوان خواند؟؟ نمیدانم...

چقدر زود دیر میشود...

زندگی فرصت  نمیدهد....امتحان که هیچ حتی فرصت زندگی به تو نمیدهد!!

و من با آن که میدانم باز هیچ نمیخوانم!

سرم را بر روی کتابهایم میگذارم...و بجای این ها باز تو را بیاد می آورم

روزهای با تو بودن، خنده های با تو ماندن، گریه های بی تو بودن

و باز دلم تنگ میشود، آن قدر دل تنگ که باز سقف اتاق پایین می آید و مرا هوا خفه میکند

دل تنگ باشم یا دل سرد؟ نگران باشم یا راحت؟ میگذرد این روزها نه؟!!

و در همین حوالی افکار بودم که یاد چشمانت بعد از شبهای دراز مرا خواباند

خواب شب امتحانی!!! عجب خواب شیرینی!!!....

نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 10:53 AM توسط سویل|

بازشب شد،چقدر تنهایم

گفته بودی که شبی می آیم

باز شب شد و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پایم

کنج این پنجره هاشب همه شب

منم وگریه وهای وهایم

پشت این پنجره ها تا به سحر

پنجه بر پیکر شب می سایم


نکند بیهوده عمر خود را

پشت این پنجره ها می فرسایم

نکند بیهوده تکرار شود

قصه چشم به راهی هایم

باز چون دیشب و شبهای دگر

میروم پنجره را بگشایم

باز شب شد، شب و از پنجره ام

همچنان راه تو را می پایم

 


پروردگارا
 

یاریم کن تا فرصت پیدا کردن خود را داشته باشم

 

جسارتم ده تا حرف دلم را بگویم

 

و شعوری ده تا قضاوت دیگران را صبوری کنم

 

پروردگارا

 

لبخند تو برای شادی و آرامش من کافیست

 

معجزات زندگیم را در لحظات قرارده که

 

  شعور درک آن را داشته باشم

 

من از حسرت بعد از فنای معجزه میترسم

 

به زندگیم قطره  ای از ان عشق ده که

 

در آفرینش یک گل وحشی داری.


من بی تو بودن را انتخاب نکردم...

این تقدیر شوم بر من تحمیل شد

من نمیخواستم به تو خیانت کنم و با تنهایی هم اغوش شوم...

و پیش از انکه اجازه دهی از خودم دفاع کنم حکم سنگسارم صادر شد و...

_"هرکس که از همه بیگناه تر است اولین سنگ را بزند"

...و تو روبه رویم ایستادی

با بزرگترین سنگی که درزندگیم دیده بودم!!!

_"سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است"

...اما تو زدی...

ضرب المثلها به همه دوره ها تعلق ندارند...

با ضربه ای که به من وارد کردی خودت از پا می افتی...

سنگ اول را من باید به خودم میزدم

انگار این وسط من از همه گناهکارتر بودم!!!

همه بگویند گناه اما من فقط اشتباه کردم...

و تو گناه که نتوانستی اشتباهم را ببخشی!

فرق من و تو این است: فرق میان گناه و اشتباه!

سنگ اول را خودم باید میزدم هیچکس چنین اشتباه بزرگی نمیکند...

سنگسار رویاهایم تو را ارام کرد؟

انتقامت را گرفتی؟

پس چرا خوشحال نیستی؟

یا شاید اشکهایت اشک شوقند؟

فقط تا اخرین نفسم باقیست بگذاربگویم:

من بی تو بودن را انتخاب نکردم....
نوشته شده در جمعه 1 بهمن1389ساعت 1:36 PM توسط سویل|

دعای ماه صفر۱۰مرتبه درروز

يَا شَدِيدَ الْقُوَي وَ يَا شَدِيدَ الْمِحَالِ يَا عَزِيزُ يَا عَزِيزُ يَا عَزِيزُ ذَلَّتْ

بِعَظَمَتِكَ جَمِيعُ خَلْقِكَ فَاكْفِنِي شَرَّ خَلْقِكَ يَا مُحْسِنُ يَا مُجْمِلُ يَا مُنْعِمُ يَا

مُفْضِلُ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ

نَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذَلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ

آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ


روزی که سرم را به آغوش سرد روزگار سپردم،تنها تکیه گاه تو بودی.تو بهانه ای بودی برای بودن برای شکستن بغض ها و دلتنگی های تنهایی هایم،

بهانه ای برای فراموش کردن دردهای گذشته ام.تویی که با ورودت به دنیای من تمامی واژه های زندگی ام را معنا بخشیدی و احساس نیستی و پوچی بودن را از من گرفتی و به من یاد دادی که هرشب زیر نور ماه نام خدا را زمزمه کنم.تویی که هر وقت میخندی غم پنهانی در صورتت موج میزند.نمیدانم چرا تقدیر،ماندن را برایت جایز ندانست،بایدمیرفتی چون راهی بجز رفتن نداشتی.تو بر ضریح خاطره ها  دخیل بستی و رفتی،چون تقدیر بین من و تو قفل های بی کلیدی را بست که هرگز باز نشد.تو رفتی اما یاد و خاطراتت همیشه با من است.هنوز جای ردپایت بر کوچه دل باقی است و چشمان گریانم انتظارت را میکشند.ای کاش بدانی هرشب از ابر های تیره و گریان سراغت را میگیرم.من این دلتنگی ها را دوست دارم.چون بوی تو را میدهند.در این شب های تنهایی به باران محتاجم تا بشوید صورتم را از این اشکهای بی امانی که از دوری تو صورتم را پوشانده.دستانم را به سوی آسمان بلند میکنم ومیگویم خدایا صبوری را به من بیاموز و نقش غم را هیچگاه در زندگی کسی به تصویر نکش.

س.ن۱.سعی میکنم دیگه فکر هر شبمو عوض کنم

س.ن۲یه جورایی خسته شدم از این بی تعلقی

س.ن۳خدایا فقط صبر میخوام واسه این روزام

س.ن۴دیگه هیچ وقت سراغتو حتی الامکان از هیچ احدی نخواهم گرفت

س.ن۵خدایا صبوری را به من بیاموز

س.ن۶خدایا صبوری را به من بیاموز

س.ن۷خدایا صبوری را به من بیاموز

نوشته شده در شنبه 18 دی1389ساعت 2:38 PM توسط سویل|

بعداز این عشق به هر عشق جهان می خندم

هر که آرد سخن عشق میان می خندم

من از آن روز که دلدارمن از پیشم رفت

به هوس بازی این بی خبران می خندم

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته است بدان می خندم

نوشته شده در پنجشنبه 2 دی1389ساعت 4:17 PM توسط سویل|

 

دائم از این همه آزار دلم می گیرد

دیگر از واژۀ دیدار دلم می گیرد

کاش میشد که کمی پنجره میدیدم،گاه

 دارد از این همه دیوار دلم می گیرد

گر چه من نام ترا ورد زبانم کردم

باز هم بین دو تکرار دلم می گیرد

آسمان، حال وهوای دل تو ابری نیست؟

من که هر ثانیه صد بار دلم می گیرد

دوست دارم که تو نشنیده بگیری، اما

دارد از دست تو انگار دلم می گیرد

نوشته شده در دوشنبه 22 آذر1389ساعت 4:46 PM توسط سویل|

....اگر نگاهم شرمسارت خواهد کرد همین کافیست....

پ.ن۱:

این جمله رو ۲۴مرداد ۸۹ هم گذاشته بودم

اما توضیح داده بودن که مخاطب خاصی نداره...

پ.ن۲:

اما حالا یه مخاطب داره که مطمئنم هیچ وقت نمیاد اینجا!

پ.ن۳:

ینجا تنها جائیه که بوی قدمهاشو نمیده....تنها جایی که یاد دلشوره هام نمی افتم...تنها جائیه که راحت میتونم ساعتها بمونم.....تنها جائیه که خیالم راحته که دیگه کسی نیس که بخواد بهم تبریک بگه و من توضیح بدم تا بنده خدا تبریکشو پس بگیره....تنها جائیه که خاطره هاش ازارم نمیده....چه شیرین و چه تلخ....واسه من فرقی نمیکرد جفتشونم واسه من یکی بود چون ته دلم همیشه دلشوره داشتم...نگران بودم....که الان سر یه موضوع بیخود یهو خنده هاش و شوخیاش تبدیل  به خشمی غریب میشه

پ.ن۴:

 بدم میاد از همه جا
از خیابونشون...کوچه شون...از کافی شاپ وحید...از هتل پارس...از قدم به قدم ولیعصر...حتی از خونه مون....اتاقم...سر میز نهارخوری....از اتاق نشیمن...از همه جا...همه جا....

پ.ن۵:

هیشکی باورش نمیشه
خودمم از همه بدتر شوکه م

پ.ن۶:

خیلی زمان برد تا بتونم این حرفارم بنویسم اینجا

اما نوشتم

پ.ن۷:

حالا اون جمله ی بالا از همیشه واسم با معنی تره!

نوشته شده در جمعه 12 آذر1389ساعت 5:14 PM توسط سویل|

گاهی غریبه بودنمان هم صلاح ماست

آری برو که رفتنمان هم صلاح ماست

تسلیم زندگی شده ام مثل چشم تو

گاهی شکست خوردنمان هم صلاح ماست

چشمت نشسته است به چشمان دیگران

با دیگران نشستنمان هم صلاح ماست

از هـم گـذشـته ایم، شبیه گـذشـته ها

از پیش هم گذشتنمان هم صلاح ماست

ای دل تو را به جان درختان سکوت کن

اصلاً سکوت کردنمان هم صلاح ماست

امـروز آشـناییمان دردســر شــده

گاهی غریبه بودنمان هم صلاح ماست...
نوشته شده در شنبه 6 آذر1389ساعت 10:5 PM توسط سویل|

خواندن این پست تا آخر ، به اندازه ی جان یک کودک اهمیت دارد.....

به نظر شما ارزشمند ترین چیز در این دنیا چیست؟ به نظر شما بهترین کار دنیا چه می تواند باشد؟!

آیا جان یک کودک ، با ارزش ترین چیز دنیا نیست؟ و کمک به نجات کودکی بیمار و نیازمند ، بهترین و مهمترین کار دنیا نیست؟

به نظر شما با ماهی هزارتومان چه کار مهمی میشود کرد؟ دوتا بستنی خرید؟ مجله خرید؟ کرایه تاکسی داد؟ کارت شارژ خرید؟ کیک و آبمیوه خورد؟

با هزارتومان میشود به یک کودک مبتلا به سرطان کمک کرد

شاید واقعا با هزار تومان در ماه نشود کار خاصی انجام داد ، اما اگر هرکدام از ما ، فقط ماهی هزار تومان به بیمارستان محک کمک کند، میشود به کودکان بیمار تحت حمایت ، کمک های زیادی کرد.

از  سایت موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان محک دیدن کنید و با این نهاد مردمی و بزرگ آشنا شوید.در قسمت جلب مشارکت میتوانید در طرح ماهی هزارتومان و یا بقیه قسمتهای مشارکت عضو شوید.

همین حالا لطفا !

 ( آدرس :http://mahak-charity.org) بنا به درخواست سایت لطفا لینک مستقیم ندهید.

تو کزمحنت دیگران در غمی    چه نیکو سرشت و نکو آدمی

به یاری اندک توانی نهاد       به آلام هم نوع خود مرهمی

از تمام دوستان و خواننده های وبلاگ ، که این پست را خواندند دعوت می شود در بزرگترین موج وبلاگی و زنجیره دسته جمعی مجازی شرکت کنند:

لطفا این پست را کامل کپی کرده و در وبلاگ خود بگذارید ، چرا ؟!

 

۱. دیدید وقتی پیامی زیبا از طریق پیامک و یا ایمیل دست به دست میشود چقدر سریع همه گیر میشود و به گوش همه میرسد؟ به طوری که انگار تمام مردم این پیام را شنیده اند؟ چون خبرها زود پخش میشود ! چون فقط یک اسمس که به دوستت میفرستی ، به جابه جا شدن این پیام کمک میکنی ، بعد میبینی یک ایمیل یا اسمس ،مثلا توسط چند نفر مختلف به دستت میرسد. پس این روش خیلی خوبی برای ایجاد یک موج پیام مثبت است .

۲.با گذاشتن این پست در وبلاگتان ، اگر فقط ده نفر پیام شما را ببینند و به این زنجیره عشق و انسانیت وصل بشوند ، و فقط ماهی هزار تومان به این سازمان انسانی مردمی و غیردولتی کمک کنند ، میشود ماهی ده هزار تومان. با ده هزار تومان در ماه ،بخش قابل توجهی از  هزینه یک دوره شیمی درمانی کودک تامین میشود. حالا اگر  هر کدام از وبلاگ های ما ،با ده تا وبلاگ دیگر در ارتباط باشد ، و آن ده وبلاگ هم در این طرح شرکت کنند ، این رقم به همین راحتی ده برابر میشود. خیلی راحت و فقط با گذاشتن این پست در وبلاگتان ، جان یک کودک را نجات داده اید.

۳.کودکان تحت حمایت محک حق دارند زندگی کنند. حق دارند شاد باشند و کودکی کنند. وقتی فقط با ماهی هزارتومان ، میشود  درد و رنج را  از چهره ی معصومانه شان زدود، چرا که نه؟ از طرفی  دوستان و خواننده های شما حق دارند با چنین پایگاه مردمی بزرگی  آشنا شوند. حق دارند یک راه موثر و درست برای کمک کردن  را بشناسند.شما با این کار ، تمام دوستان خود را با این نهاد آشنا می کنید.

۴. با گذاشتن این پست در وبلاگتان و با شرکت در این موج وبلاگی بزرگ ، دیگر میتوانید به وبلاگ نویس بودن خود ببالید. می توانید با افتخار به خود بگویید که من یک وبلاگ دارم که در آن افکار ، روزمرگی ها و زندگی ام را با دیگران شریکم. من یک وبلاگ دارم که با کمک آن ، جان یک کودک معصوم و بیمار را نجات دادم. فقط با همین وبلاگ شخصی و ساده .من افتخار میکنم که وبلاگ می نویسم.

۵. ما میتوانیم ثابت کنیم ، وبلاگستان چه نهاد بزرگ و تاثیر گذاریست . میتوانیم شکوه عشق و انسانیت را در جامعه مجازی وبلاگ های فارسی زبان ترسیم کنیم. با صرف کمترین هزینه و زمان ! فقط با کپی کردن کامل این پست ، با تمام توضیحات شماره گذاری شده ( به علت توضیحات کاملی که باعث به راه افتادن و تداوم این موج میشود) ، و دعوت دوستان به شرکت در بزرگ ترین موج پیام مثبت و انسانی دنیای مجازی.

۶. ممکن است فضای وبلاگ های شما ، علمی، تحقیقاتی و یا رسمی و جدی باشد . اما مگر در دنیا چیزی جدی تر از کمک به کودکی نیازمند و رنجور وجود دارد؟ این یک دعوت همگانی ، برای شرکت در بزرگترین طرح عشق ورزی و انسانیت است که اگر تمام وبلاگ ها ، بنا بر وظیفه ی انسانی در آن شرکت کنند ، بعد از یکی دو هفته ، خواهیم دید که کسی در وبلاگستان و دنیای مجازی نیست که با بزرگترین موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی کشور آشنا نشده باشد و کسی نیست که این پیام بزرگ را نشنیده باشد.. پس معطل نکنید! وبلاگی که این زنجیر عشق را رها کند از ما نیست!!

اگر وبلاگ هم ندارید میتوانید از طریق ایمیل و دیگر جامعه ها ی مجازی، این پیام را منتقل کنید.

نوشته شده در جمعه 5 آذر1389ساعت 11:15 AM توسط سویل|

بگذار از تنهایی این روز های بی تو بگویم کم کم دارم باور می کنم که بی تو باید زندگی کنم وطناب ارزو هایم را از بام امدنت ببرم. تو رفتی ومن شاعر شدم. چه اهمیتی دارد که شعر های مرا نمی خواهی یا اصلا مرا نمی خواهی. تمام رنج دادنم فدای رنج هایت. دلم روشن است که یک وقت شاید روز شااید شب تو از میان بلور اشکهایم ظهور می کنی دلم روشن است که دلت برای دلم دلتنگ می شود. می بینی چقدر دلم خوش است به خیالت ؟ بگذار بگویم که هنوز از دلبستگی ساده دل نبریدم با اینکه مثل روز برایم روشن است که خیال روشن داشتنت را به تاریکی گور خواهم برد. فقط خواستم از تو بگویم برای اخرین بار تا نگویی که عشقم رنگ تکرار داشت.
نوشته شده در شنبه 29 آبان1389ساعت 6:55 PM توسط سویل|

حرمت نگه دار....!

غزلم روبه رویم  است...

گفتم که نمی شکنی

می شکنی ؟

صبر کن .....

صبر کن با ناله هم آغوش شوم بعد ....

صبر کن با عشق ....

حرمت نگه دار ....!

راستی غزلم ....شاهزاده ی دلم ... ناله های شبم....

حرمتم می شکند ...........

گویی انگار خدایی کرده .....

تو برو ......

می شکند ....

بگذار بگیرم...اما نه برای تو و نه برای حرمتم......

بگذار بگیرم ..پر پروازم شکست......!

حرمت نگهدار....!

نوشته شده در چهارشنبه 26 آبان1389ساعت 3:7 PM توسط سویل|

پاییز....! غزل ترین بهانه ی شعرهای شبهایم ......... بخوان مرا که شبیه فانوس غم هایی...... شکستم از درون خود اما.... شکست او مرا تو که نمی دانی....! شبیه ابر بهارم دلم خزان گرفته مرا.... ببارم....؟بریزم.............؟ کدام عهد تورا شکستم؟ که چنین شکستی مرا... بگو ...بگو برای دلم ....این طفل چه زود سپرد به تو دل ......... دلم ببار برای خودت ....... ببار ولی نشکن.......! خزان پاک دلم.... بشنو .... تو آن غزل ترین غزلی ....... نشکن......!
نوشته شده در دوشنبه 17 آبان1389ساعت 10:15 AM توسط سویل|

خوشحال باشید دوستان من

 خنده هایم را به رگبار بستید

 ودام هایتان

 پاهایم را بوسیدند

 نترسید

 تضمین میکنم

 خنده هایم را پس نمی گیرم

خنده هایم را پس نمی گیرم

خنده هایم را پس نمی گیرم

پس نمی گیرم

             پس نمی گیرم

خنده هایم را هرگز پس نمی گیرم!

نوشته شده در سه شنبه 11 آبان1389ساعت 3:10 PM توسط سویل|

کی گفتمت از کوی من با دیده گریان برو

چون گل یه بزم عاشقان خندان بیا خندان برو

امشب چو شمع روشنم سر می کشد جان از تنم

 جان برون از تن منم خاموش بیا سوزان برو

امشب سراپا مستیم جام شراب هستیم

سرکش مرو ازکوی من افتان بیا خیزان برو

 هرگز مپرس از راز من زین ره مشو دم سازمن

 گر مهربان خواهی مرا حیران بیا حیران برو

 بنگر که نور حق شدم زیبایی مطلق شدم

بر چهره سیمین نگر با جلوه جانان برو

نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر1389ساعت 11:41 AM توسط سویل|

حلول ماه شوال و عید سعید فطر مبارک باد.
- و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت…

- استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

- همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم…
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه…

- خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک ماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم. (آمین)
 
دوستای گلم توی این روزهای عزیز منو فراموش نکنید که کسی اینجا شدید محتاح دعاست
التماس دعا
عیدتون مبارک
نوشته شده در پنجشنبه 18 شهریور1389ساعت 3:52 PM توسط سویل|

http://www.iranvij.ir/upload/images/1381v5bvpj8j6ifatxh9.jpg




روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان کم رفت و آمدي مي گذشت .
ناگهان از بين دو اتومبيل پارک شده در کنار خيابان ، يک پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد .
مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختي تنبيه کند ….
پسرک گريان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو ، جايي که برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب کند .
پسرک گفت :
” اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور مي کند . هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسي توجه نکرد . برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور کافي براي بلند کردنش ندارم . ”
” براي اينکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده کنم ”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت ...برادر پسرک را روي صندلي اش نشاند ، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ….

نکته ها:
در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه مي کند و با قلب ما حرف مي زند ….اما بعضي اوقات زماني که ما وقت نداريم گوش کنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب کند.

نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 11:51 AM توسط سویل|

برای فهمیدن این موضوع که واقعا احساساتی هستید یا منطقی، فقط کافیه چند لحظه وقت بذارید.

یک تست کوتاه اما جالب :
ابتدا برای چند لحظه به کف دستتان نگاه کنید.
و پس از آن به ناخن‌های همان دستتان نگاه کنید.

( تا وقتی این دو کار رو نکردید به ادامه مطلب رو نخونید، وگرنه ارزشش رو از دست میده، سر کاری نیست)


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 10:12 AM توسط سویل|

...وخدای خوب خوب خوبمان چه عاشقانه میگوید:

 تو ای زیباترازخورشیدزیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
بدان آغوش من باز است
شروع کن
یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من 

 خدای مهربانم!
یاریم کن آنچه میخواهم به خاطر تو بخواهم .
یاریم کن فراموش نکنم آنچه دارم تعلق به تو دارد
و من تنها امانت دار توام.
یاریم کن فراموش نکنم از خاکم وبه خاک برخواهم گشت
وتو در تمام لحظات این گذار همراه منی.
یاریم کن سعه صدر داشته باشم
و بگذرم آنگونه که تو میگذری.

 دوستت دارم خدای عزیزومشتاقانه کوله باری میبندم که زمان دیدار دست نوازشت را احساس کنم.و میدانم که آنقدر بزرگوارانه مرا میپذیری که از اندک بودن توشه راه شرمنده نخواهم شد.

نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 9:11 AM توسط سویل|

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز..
وای خدای من، خیلی درست کردی
... حالا برش گردون ..
. زود باش.
باید بیشتر کره بریزی
... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن می‌سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی ..
. هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک.....

زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه احساسی دارم

نوشته شده در جمعه 12 شهریور1389ساعت 3:59 PM توسط سویل|

إِلهي كَيْفَ أدْعُوكَ و أنَا أنَا وَ كَيْفَ أقْطَعُ رَجآئي مِنْكَ و أنْتَ أنْتَ ؟

 إِلهي إذا لَمْ أسْئلْكَ فَتُعْطِيَني فَمَنْ ذَا الَّذي اَسْئَلُهُ فَيُعْطيني؟

 إِلهي اِذا لَمْ أدْعُوكَ فَتَسْتَجيبَ لي فَمَنْ ذَا الَّذي اَدْعُوهُ فَيَسْتَجيبُ لي؟

 إِلهي اِذا لَمْ اَتَضَرَّعْ اِلَيْكَ فَتَرْحَمَني فَمَنْ ذَا الَّذي اَتَضَرَّعُ اِلَيْهِ فَيَرْحَمُني؟

إِلهي فَكَما فَلَقْتَ الْبَحْرَ لِمُوسى (ع) وَ نَجَّيْتَهُ،

 اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ

وَ أنْ تُنَجِّيَني مِمّا اَنَا فيهِ وَ تُفَرِّجَ عَنّي فَرَجاً عاجِلاً غَيْرَ آجِلٍ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.

 مفاتیح الجنان : دعای مقاتل بن سلیمان

 ترجمه : خدای من! چطور صدات کنم که من، منم و چطور ازت نا امید بشم که تو، تویی؟ خدای من! وقتی ازت چیزی نخواستم، بهم دادی کیو می تونم پیدا کنم که ازش چیزی بخوام و بهم بده؟ خدای من! وقتی صدات نزدم، جوابمو دادی کیو می تونم پیدا کنم که صداش کنم و جوابمو بده؟ خدای من! اون موقعی که پیشت نیومدم و زاری نکردم، به من رحم کردی کیو می تونم پیدا کنم که پیشش ضجه بزنم و بهم رحم کنه ؟ خدای من! پس همونطور که دریا رو برای حضرت موسی علیه السلام شکافتی و نجاتش دادی ازت می خوام که بر پیامبر و خاندانش درود بفرستی، و منو از این وضعیتی که توش گیر کردم نجات بدی و زود زود، یه گشایشی تو کارام بندازی که تمومی نداشته باشه قسمت می دم به بخشش و مهربونیت، ای مهربونترین مهربونا

نوشته شده در پنجشنبه 11 شهریور1389ساعت 3:34 PM توسط سویل|

وقتی مامان بهت غذا میده تف کن. وقتی بابا بهت غذا میده بخور و لبخند بزن!!!

 

* وقتی مامان تو رو میبره مهد کودک حسابی گریه زاری کن. بد نیست مامان یه کم عذاب وجدان بگیره!!!

 

* این یه رازه! همه پرستارای بچه دشمن تو هستن!!!

 

* وقتی مامان تنت میکنه فوری کثیفش کن!!!

 

* تو سینما یهو جیغ بکش!!!

 

* مامان چاق شده نه؟؟! موقع غذا خوردن قاشق رو بنداز زمین تا مامان خم بشه و برداره.اگه زود لاغر نشد!

 

* خودتو خشته نکن که فرق آره و نه رو یاد بگیری.دو تاشون یه مغنی میدن!!!

 

* جیجیخه رو بنداز زمین و ببین مامان چند بار خم میشه تا برش داره.اگه کمتر از ۲۰ بار بود جیغ بکش.

 

* اگه گفتی دستمال تولت چند متره؟؟!

 

* یاد بگیر همیشه در توالت رو از تو قفل کنی و جیغ بکشی!

 

* وقتی مامان جارو برقی رو روشن میکنه از ترس جیغ بکش!!!

 

* وقتی توی جمعی می خای بری دستشویی با صدای بلند بگو!!!

 

* هشدار! اگه مامان میگه این چیز واسه تو خوبه بدون اصلا هیجان نداره!!!

 

* ته بستنی قیفی جایزست.اول تهشو بخور!!!

 

* به مامان ثابت کن خیلی از ظرفهایی که فکر میکنه نشکن اند بشکن اند!!!

 

* با مامان قایم موشک بازی کن و اونقدر بیرون نیا که یه عالمه آدم با لباس پلیس بریزن توی خونه!!!

 

* هر حرفی رو که مامان میگه بیتربیتیه یاد بگیر تا بعدا ازش استفاده کنی!!!!



این قسمت متنی از دکتر علی شریعتی هست که دوست عزیزم اسما زحمتشو کشیده دستش درد نکنه

 

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام .... زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است

دکتر علی شریعتی

نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 3:35 PM توسط سویل|

بگوييد که بر گورم بنويسند

زندگي را دوست داشت

 ولي آنرا نشناخت

مهربون بود

 ولي مهر نورزيد

 طبيعت را دوست داشت

ولي از آن لذت نبرد

 آبگير قلبش جنب و جوش بود

ولي کسي بدان راه نيافت

 در زندگي احساس تنهايي مي نمود

 ولي هر گز دل به کسي نداد

 و خلاصه بنويسد

 زنده بودن را

براي زندگي دوست داشت

 نه زندگي را براي زنده بودن

نوشته شده در سه شنبه 9 شهریور1389ساعت 9:14 AM توسط سویل|

خدایا من همان هستم که می دانی !!

گنه کار و به خود مشغول

میان غفلت و دنیا .... میان این لجن زار تنم مدفون !!

خجالت می کشم ازتو ..............منم آن بنده ی خاطی ...

خدایا شرم دارم ،شرم.............. خدایا غرق تقصـــــیرم ...

چرا بردم تورا از خاطر و یادم

چرا کردم فراموشت ...؟؟؟

تورا ای خالق زیبا ... تورا ای مهربان یارم

ولی می دانم این را من

به یادم بوده ای هـــردم

میان اوج تنهایی ............... پناهم بوده ای هردم

چقدر سخت است خدای من......سخن از عشق پیوستن

چرا؟ پیمــان عشقت را ..... هـــــزاران بار بشکستم؟

خجالت می کشم از تو 

پشیمانم خدای من

خدایا شرم دارم ..شرم

خدایا غرق عصیانم

نفهمیدم چه ها کردم.. در آن ایّام تنهایی

که بی تو بودنم پوچیست ... گمان بودنم هیچست

ولی امروز با دست تهی دستی

روان گشتم به سوی تو

به سوی عشق کوی تو

به امیّدی که دل بندم

و یکــــــبار دگــر بنــدم

وفا و عشق و پیمانت

و می دانم پذیرایی...................................خدای مهربان من

خدایا دستهایم را........... به سویت کرده ام بالا

به درگاهت

و من می خواهم از تو............ که یکبار دگر بخشی گناهم را

خدایا فرصتی بر من عطا فرما

که جبرانی کنم ایّام غافل بودن خود را

و برگردم به سوی تو .... به سوی لطف و ایمانت

و می خواهم من این احساس

چه احساسی ؟

یه احساسی که باشد در درون آن

تمام اوج افکارم .. حضور تو

و می خواهم اَزَت یاری .... مرا در راه دین داری

که راه راست بردارم... بسویت گام بر دارم

---------------------------------

و ای عالیترین معبود ، ای خالق

گذارم سجده ی شکرت

به پاس لطف و احسانت به پاس خلقت زیبای در جانم

--------------------------------

خدایا یاریم فرما..............مبادا غفلتی ناچیز بردارم

در این ره استوارم کن.............. که پیمانت نگه دارم

-------------------------------

خدایا من سعادت را ... رضایت(خشنودی)را

سلامت را ............ شفاعت را

و بخشش بر گناه بندگانت را

ظهور حجت خود را

و لطف و عشق و احسان را

به روی عالم و دنیا و مافیها

مدد کارم !!!

 

نوشته شده در جمعه 5 شهریور1389ساعت 7:0 PM توسط سویل|

1- چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند .

2- چرا مردها همیشه خوشحالند؟ چون آدم های بي خيال فقط می خندند.

3- چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟ زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد ، مردها همان جا قرار دارند .

4- اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟ خانم، چرا که آقا راه را گم می کند.

5- شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟ شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد .

6- ورزش کنار دریای آقایون چیست؟ هر موقع خانمی را در میبینند شکم هایشان را تو می دهند .

7- به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟ با استعداد .

8- فرق بین نرخ اوراق بهادار با مغز مردها در چیست؟ نرخ اوراق بهادار رشد می کند .

9- خداوند متعال بعد از خلقت مرد ها چه گفت؟ من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم .!!

10- 2 دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند؟ الف)فکري ندارند ب)کاری ندارند .

11- در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟ توریست.

12- اگر آقایون هم باردار می شدند آنوقت چه می شد؟ خدمات پزشکی در مغازه های خواروبار فروشی هم ارائه می شد .

13- آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟ او بعدا آنرا برنز رنگ کرد .

14- یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟  144مرد در یک اتاق

15- برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟  3تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد .

16- آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟ ''کثیف'' و '' کثیف اما قابل پوشیدن''

17- کاری که فقط از مردها بر می آید چیست؟ تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند .

18- زمان با ارزش مردها در کنار همسرانشان چگونه می گذرد؟ ملافه را روی سرشان می کشند و می گویند ''تو خیلی نازی عزیزم''

19- یک خانم 35 ساله به بچه دار شدن فکر می کند ، یک مرد 35 ساله به چیزی فکر می کند؟ به قرار گذاشتن با بچه ها

20- شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟ یک جو عقل .

21- چرا عنکبوتهای سیاه ماده پس از جفت گیری ، جفت خود را می کشند؟ به این خاطر که میخواهند قبل از شروع خرخر جلوی آنرا بگیرند .

22- چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟ زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند .

23- آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟ پاسخ این سوال به دلایل فرهنگی سانسور شد .

24- رفتن به بار مجردها چه فرقی با رفتن به سیرک دارد؟ در سیرک كسي صحبت نمی کند.

25- چرا مردها به دنبال خانمهایی هستند که هیچ گاه قصد ازدواج با آنها را ندارند؟ به همان دلیلی که آدمها ماشینی را دنبال می کنند که هیچ گاه نمی توانند در آن رانندگی کنند .

26- شما با مرد مجردی که تصور می کند در صورت ازدواج با یک خانم بهترین هدیه خدا نصیب او شده چه می کنید؟ او را در اکواریوم میگذاریم تا دیگران از دیدنش لذت ببرند .

27- چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش می شوند؟ دو چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند.

28- شباهت آقایون با ماشین چمن زنی در چیست؟ هر دو خیلی سخت به کار می افتند ، در هنگام کار سر و صداي زياد ايجاد می کنند و حتی نیمی از وقت را هم نمی توانند به درستی کار کنند.

29- نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟ چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند .

30- نظر شما راجع به مردها چیست؟ پاسخ به عهده خواننده ها ( بی ادب درست صحبت کن !!! )

نوشته شده در پنجشنبه 4 شهریور1389ساعت 10:23 AM توسط سویل|

  1. چرا روان درمانی مردها کمتر از زنها طول میکشه؟ معمولا” باید در روان درمانی به دوران کودکی بازگشت و مردها همیشه در همون دوران به سر می برند.
  2. چرا مردها از زنهای خوشگل بیشتر از زنهای باهوش خوششون میاد؟چون قدرت چشمهاشون بیشتر از قدرت مغزشون .
نوشته شده در چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 9:27 AM توسط سویل|

  1. چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم ميشه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم ؟
  2. چرا اگر به کسي بگوئيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگوئيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه ؟
  3. چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن ؟
  4. چرا تارزان ريش و سيبيل نداره ؟
  5. آيا ميشه زير آب گريه کرد ؟
نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 10:42 PM توسط سویل|

این عکس یکی از بهترین عکسهای آزمایش خطای دید است که تا بحال من دیده ام

اگر به اندازه کافی به این عکس خیره شوید می توانید یک زرافه را تشخیص دهید!

در ادامه این عکس راببینید......


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 10:39 AM توسط سویل|


آخرين مطالب
» بعد ماهها سلااااااام
» تولد کفشدوزک...
» از تو پنهان میکنم گاهی...
» مجال در بغل تو گریستن
» شب سرد امتحان...
» من بی تو بودن را انتخاب نکردم....
» خدایا صبوری را به من بیاموز + دعای ماه صفر۱۰مرتبه درروز
» می خندم...!
» دلم می گیرد
» اگر

Design By : Pichak